۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

حسین رونقی: آقای خامنه‌ای! حکومت با کفر می‌ماند ولی با ظلم نه.


سیدحسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشری در نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی به تشریح دلایل خود برای اعتصاب غذا پرداخت.
حسین رونقی ملکی، دانشجوی زندانی، که به دلیل عدم رسیدگی پزشکی یکی از کلیه های خود را از دست داده، از روز گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.
با توجه به وضعیت جسمانی بسیار وخیم این زندانی سیاسی، وی با اعتصاب غذای خود به استقبال مرگ رفته است. با این حال مسوولان قضایی و بازجویان اعتنایی به وضعیت خطرناک این زندانی سیاسی نمی کنند.
پدر حسین رونقی ملکی روز گذشته در گفت و گویی، سپاه و بازجویان وابسته به سپاه را مسوول جان فرزند خود دانسته و گفته بود، در حالی که دادستانی با درمان پسرش موافقت کرده، بازجوها و تعدادی از سپاهیان از درمان وی جلوگیری می کنند. آقای رونقی ملکی تاکید کرد که ۵ نفر از اعضای سپاه مانع اجرای حکم دادستانی و مرخصی درمانی فرزندش می شوند. او در این گفت و گو نام تعدادی از این اشخاص را افشا کرد.
سیدحسین رونقی ملکی درنامه خود به رهبر جمهوری اسلامی آورده است: همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید.
حسین رونقی در نامه ی خود اعلام کرده است: این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است.
وی همچنین تاکید کرده است: بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم.
این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.
این زندانی سیاسی از بیماری کلیوی رنج می برد و به گفته ی پزشکان و متخصصان، هر چه سریعتر باید تحت عمل جراحی و درمان قرار گیرد.
وی پیش از این ۵ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته اما به دلیل مخالفت اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی در دوران نقاهت پس از عمل به زندان برگردانده شده است.
خانواده ی سیدحسین رونقی پیش از این از نهادهای حقوق بشری و بین المللی برای نجات جان فرزندشان درخواست کمک کرده بودند و پدر وی در نامه های مختلف خطاب به مسئولان قضایی عنوان کرده بود که ماموران اطلاعات سپاه گفته بودند پسرت را می کشیم و نمی گذاریم از زندان بیرون بیاید و امروز آقایان به گفته هایشان عمل می کنند.
متن کامل نامه سیدحسین رونقی ملکی به رهبری که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
رهبر جموری اسلامی جناب آیت الله سیدعلی خامنه ای
با سلام و عرض ادب
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ
بشارت ده کسانی که سخنان {نیک و حق} را می شنوند و آنگاه به بهترین آن عمل میکنند، اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند.
اجازه بدهید با توجه به اشتغالات فراوان حضرت عالی بدون مقدمه سخنان جنابعالی را در اولین روز سال ۱۳۸۸ یادآوری کنم: «من طرفدار اعمال انصافم؛ من می گویم باید منصف باشیم. رفتارها را نگاه کنیم؛ این ربطی به انتخابات ندارد. بحث انصاف و بی انصافی است. حمایت کردن از خدمتگذاران در کشور، وظیفه ای است که هم من دارم، هم همه دارند؛ بنده از هر حرکت خوبی، از هر اقدام خوبی، از هر پیشرفتی، از هر خدمتی به مردم، از هر دلجویی از محرومین، از هر ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار استقبال می کنم و از آن کسی که این کار را کرده است، تشکر و سپاسگذاری می کنم؛ هر دولتی باشد، هر شخصی باشد؛ این وظیفه من است». یقینا هیچ انسان منصفی نمی تواند با این سخنان مخالفت کند اما بر خلاف رهنمودها و نقطه نظرات شما، اینجانب سیدحسین رونقی ملکی و دیگر زندانیان سیاسی و حتی رهبران جنبش سبز جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی و سرکار خانم زهرا رهنورد به خاطر آزادی خواهی، حق طلبی و ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار و نگرانی برای آینده ایران، بازداشت ها و شکنجه ها و حبس ها دیده ایم. دریغ که از ما تشکر و سپاسگذاری نشد که هیچ، ناسپاسی های بزرگی نیز در حق ما صورت گرفت.
رهبر جمهوری اسلامی جناب آیت الله خامنه ای
یقینا به خاطر دارید در گذشته آیت الله خمینی تاکید کرده بودند: «هیچ کس برایش جایز نیست که یک چیزی را بفهمد نگوید، باید وقتی می فهمد اظهار کند، این موافق هرکه باشد، باشد؛ مخالف هرکه هم باشد، باشد». حضرتعالی نیز به همین ترتیب اشاره کرده بودید که: «مردم اگر متوجه و هوشیار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیر خواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع این بیماری نیست در مقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد شد».
واقعیت این است که اغلب ما خارج از چنین موضوعی عمل نکرده ایم، حتی فراتر از آن، بسیاری از ما بر این باور بودند و هستند که آنچه انجام داده اند افزون بر وظیفه ملی، تکلیف دینی و اخلاقی آنها نیز بوده است. اما با کمال تاسف آیا آنچه امروز در ایران شاهدیم چیزی جز استبداد و بی قانونی و ظلم بر افراد ایران دوست، آزادی خواه و حق طلب است؟ افرادی که از موضع خیر خواهی و اصلاح امور بر ناروایی موجود اعتراض کرده اند؟
جناب آیت الله خامنه ای
نهادهای امنیتی و اطلاعاتی همانند سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات تصور می کنند با تهدید، بازداشت و شکستن حریم خانه ها می توانند ما را وادار به تسلیم شدن در برابر خواست های نامشروع خود کنند. این نهادها بر خلاف دین و قانون به جان تظاهر کنندگان بی دفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند؛ چند هزار نفر را دستگیر کردند، چند ده نفر را شهید کردند؛ فعالان سیاسی و اجتماعی منتقد و مخالف را بر خلاف قانون دستگیر کرده، به زندان افکندند؛ سانسوری عریان و بی روتوش بر تمام مطبوعات ایران تحمیل کردند؛ با تسلط بر صدا و سیما و دیگر رسانه های وابسته حقایق را وارونه جلوه دادند و به صراحت به دروغ پراکنی پرداختند. آنها نیک می دانند که چگونه یک معترض و منتقد را به گونه هایی از شکنجه به تنگنای روحی و روانی در اندازند تا جایی که اکنون حتی سازمان زندان ها هم از عملکرد خودسرانه این نهادها به ستوه آمده است.
مقام رهبری جمهوری اسلامی
باید بپذیریم که استقلال واقعی قضایی با نفوذ نهادهای اطلاعاتی و امنیتی امکان ندارد؛ باید بپذیریم جامعه در آستانه یک انفجار بزرگ است و آرامش آن عمدتا ناشی از زور و ارعاب، زندان و سرکوب است. باید بدانیم افکار آزادگان را نمی شود به زنجیر کشید! عقاید را نمی توان شکنجه کرد! واقعیت ها را نمی شود سرکوب کرد! باید قبول کنیم برخورد با مردم این سرزمین روز به روز شکلی غیر انسانی تر و لجام گسیخته تر پیدا میکند. نه مرزی می شناسد و نه حریمی! هر سخن و هر عمل انتقاد آمیزی را نیز با سرکوب و بازداشت جواب میدهند. باید به زندان اوین بنگریم و سخن آیت الله سیدحسن طباطبایی قمی را به یاد آوریم: «من می دانم هنوز زندان های کشور پر است از زندانیان سیاسی و با این حال باز هم دستگیری انسان های آزاده همچنان ادامه دارد.» باید ببینیم و بشنویم و همانند آیت الله خمینی بر این واقعیت صحه بگذاریم که: «بعضی از پاسداران در بعضی از نقاط کشور از طریق اعتدال و شرع خارج و از ماموریت قانونی خود، تجاوز، و در اموری که مربوط به دادگاه ها یا نهادهای دیگر می باشد، دخالت ناروا می کنند. بر روسای پاسداران در سطح کشور است تا از این نحو دخالت ها که خلاف قانون و خلاف طریقه اسلام است، جلوگیری و خودداری نمایند».
حضرت آیت الله خامنه ای
همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگیری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید. اینجانب در اعتراض به این رویه های غیر قانونی از تاریخ ششم خرداد ۱۳۹۱ اعلام اعتصاب غذا می کنم و مسوولیت حفظ جان من بر عهده مسوولان جمهوری اسلامی است. این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است. بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم. سخن پیامبر عظیم الشان را بازگو کنم که:
الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ
ملک و حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت.
با سپاس
سیدحسین رونقی ملکی
زندان اوین – بند ۳۵۰
۶ خرداد ۱۳۹۱

ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!



نظام جمهوری اسلامی، فریاد،وا مصیبتابرای فلسطین، بحرین وبسیاری از کشورها سر میدهدو از نبود آزادی بیان و اطلاع رسانی نشدن از آن کشورها ابراز نگرانی می کند. اما نمی گوید این همه فیلم وعکس که به صورت حرفه ایی گرفته می شوداز کجا می آید؟  نمی گوید چگونه اطلاع رسانی نمی شود،  که گزارشگران، شبکه های تلوزیونی نظام به طور مستقیم از آن کشورها، گزارش زنده تهیه می کنند وبه خوردمردم میدهند. آن هم گزارشاتی یک طرفه و آنقدر این مطالب رابه زور به خورد مردم می دهند، که حالت تهوع وتنفراز دیدن شبکه های جمهوری اسلامی به انسان دست می دهد. اما درمورد وضعیت اسفبارنقض مداوم حقوق بشر در ایران سکوت می کند! ازهر روزبازداشت، شکنجه، زندان واعدام های دسته جمعی سخنی به میان نمی آورد، زندانیان سیاسی رادر بدترین شرایط و بدترین وضعیت قرار می دهدبرای شکسته شدن آنها اما خبری از وضعیت آن عزیزان نه تنهابه وکلا آنها نمی دهند وحتی اجازه داشتن وکیل را به آنها نمی دهند!  بلکه حتی از اطلاع رسانی ازحال آن عزیزان به خانواده هایشان جلوگیری می کند!؟   خانواده های این عزیزان راتهدید می کند، که نه اجازه مصاحبه ونه اطلاع رسانی به هرگونه درباره عزیز خود ندارید؟!  تهدید خود را به این مرحله ختم نمی کنند، و اظهار می دارند، اگراطلاع رسانی کنید خود وجان خانواده خود را به خطرمی اندازید؟! می گویند دختران واعضای خانواده رابازداشت می کنیم.  شعار آنها این است. ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!
"آقایان" این چه قانونی است؟  در کجا این قانون اجرای شده؟  واکنون شما این قانون را برای مردم ایران به ارمغان آوردید. این قانون جز درکشورهای دیکتاتوری جای دیگری اجرای شده؟  باور کنید در بدترین کشورهای دیکتاتوری دنیا هم این طور قانون من درآوردی اجرایی نشده! وحتی اگر اجرای هم شده باشد به اسم حکومت تمام شده،  نه به اسم دین، خدا وبدنام کردن دین وخدای آن دین! چرا باید شما بازداشت کنید، شکنجه دهید، اعدام کنید....و خانواده سکوت کنند. چرا شما از حکومت به پایین نمی آیید ودر حکومت دیگری نمی روید که چنین بلایی برسر شما بیاورند، ومعنی ومزه آن را درک کنید؟ درجنگل هم این قانون نیست که درنظام شما هست! اگر از کار و هنر خودکه انجام می دهید مطمئن هستید، قابل قبول است، پس چرا از بازگو شدن آن هراس دارید؟ بگذارید اطلاع رسانی شود تا بقیه حکومت های دنیا یادبگیرند و بدانند، چه نظام مردم سالاری اداره می کنید! اگر خود می دانید کارشما چنان حقیر وزبون است که مورد خنده دردنیا میشویدچرا انجام میدهید؟ چگونه است که خبرنگاران شبکه های تلوزیونی شما، در سراتاسر دنیا هستندو از آنجا از هرچه بخواهند گزارش می دهند؟ اما شبکه های دیگر دنیا درایران یا نیستند ویا مطالبی که شما بخواهید باید انتشار بدهند؟  برای چند روز حکومت کردن بیشتر آیا ارزش این همه ظلم کردن را دارد؟ آیا قانون من درآوردی شما پیش وجدان خود اعتباردارد؟.
حال من نظر دیگری میدهم. شما اگر از اطلاع رسانی هراس دارید؟ یا ازحکومت کناره گیری کنید! و یا ظلم نکنید. شما بازداشت نکنید، شکنجه ندهید، سلاخی نکنید تا اطلاع رسانی هم نشود.  در غیر این صورت نه تنها اطلاع رسانی می شودبلکه به زودی بساط ظلم شما برسرتان فرو خواهد ریخت. اطلاع رسانی از وضعیت هر انسان در حال ظلم وستم کشیدن وظیفه تک تک افراد یک جامعه است، وهرکس در این کار کوتاهی کند به خود وبه وجدان خود خیانت کرده است! هرکس در اطلاع رسانی دریغ کند چاهی برای خود کنده است! چون شما نوبت به نوبت هرکسی که صدای مخالفت بلند کند، قصد ساکت کردن آن را دارید، حتی اگر این ابراز مخالفت در گوشه ای خلوت خانواده گی افراد باشد. پس ما را از تهدیدات خود نه ترسانیدچون ترسی در دل ما نیست، دیگر جای ترسی نمانده، شلاق وشکنجه شدن، ما را از اطلاع رسانی کردن باز نمی دارد. اگر شعار شما این است که
ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!
شعار ما هم این است. پابه میدان گذاشتیم در این مبارزه یا از قفس تن رهایی می یابیم یا قفس ظلم شما رادرهم می شکنیم.
زنده وپاینده ایرانی وایران جانم فدای ایران.
نویسنده ستار

۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

رنج نامه اقای مهندس حشمتالله طبرزدی


خبرگزاری هرانا - با راه اندازی هفته نامه ی پیام دانشجو در شهریورماه ۱۳۷۳ خیلی زود قلم من به حوزه نقد قدرت و افشای مفاسد مالی و اداری و سیاسی کشانده شد. برای نمونه، اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی که حاصل کار مشترک بانک صادرات ومحسن رفیقدوست (بعنوان نماینده ی ولی فقیه در بنیاد مستضعفان) و فاضل خداداد (نماینده بخش خصوصی) بود، در نشریه پیام دانشجو افشا شد.
حاصل این افشاگریها توقف نشر پیام دانشجو و دو بار حمله‌ گروههای فشار به دفتر نشریه و بازداشت و دادگاهی شدن من، در آن دوران بود.
این دوره از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ بود که به یک سال حبس و یک میلیون تومان جزای نقدی و پنج سال محرومیت از انتشار نشریه محکوم شدم.
پاییز سال ۱۳۷۵ بدلیل برگزاری میتینگ های دانشجویی از سوی اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان (که من سمت دبیر کلی آنرا داشتم) و بدلیل انتشار مجدد پیام دانشجو بار دیگر توسط قاضی مرتضوی برای یک هفته بازداشت و راهی اوین شدم. من اولین روزنامه نگار زندانی مرتضوی بودم و مرتضوی وظیفه داشت برای همیشه از انتشار پیام دانشجو جلوگیری کند.
در سال
۱۳۷۶ بدلیل میتینگ دانشجویی که در آن دوره ای بودن رهبری و پاسخگو بودن رهبر به سوی مردم را مطرح کرده بودم ضمن اینکه مورد ضرب و شتم شدید انصار حزب الله در محل دفتر اتحادیه قرار گرفتم از سوی دادگاه انقلاب نیز محاکمه و به یکسال حبس تعلیقی محکوم گردیدم.
عید نوروز ۷۸ با صدور بیانیه ای از سوی اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان اعلام کردیم که ساختار سیاسی آینده‌ ایران باید یک جمهوری آزاد و دموکراتیک باشد و در واقع خواهان یک حکومت سکولار شدیم.
در ۲۶ خرداد همین سال بدلیل سردبیری هفته نامه‌ «هویت خویش» و درج همین بیانیه ی ساختاری از سوی شعبه ۶ دادگاه انقلاب بازداشت شدم و هفته نامه نیز توقیف شد. پس از چند روز جنبش دانشجویی ۱۸ تیر اتفاق افتاد و من همراه با صدها تن از دانشجویان و فعالین سیاسی بدلیل همین حادثه زیر شکنجه قرار گرفتیم که این دوره ۵ ماه بطول انجامید. شکنجه ها در ۲۰۹ و شکنجه گاه توحید اتفاق افتاد.
وزارت اطلاعات همه اتفاقات را به جبهه متحد دانشجویی و من و دوستانم نسبت داد.
در سال ۷۹ روزنامه «گزارش روز» را سردبیری میکردم، که به دستور خامنه ای روزنامه های دگر اندیش از جمله گزارش روز توقیف شد. پس از آن در ۴ خرداد ۷۹ سالگرد میتینگ ۴ خرداد ۷۷ در پارک لاله را در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف برگزار کردیم که من و تعدادی از دوستان بازداشت شدیم. من در این دستگیری سه ماه در انفرادی ۲۰۹ بازداشت و زیر شکنجه سفید بودم.
در ۲۷ فروردین و در حالیکه با حدود ۵۰ تن از اعضای جبهه دموکراتیک ایران مشغول سخنرانی و مباحث علمی بودیم سپاه پاسداران به دفتر حمله کرد و من را با خود برد. در آن حمله که مسلحانه انجام شد من به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و آن سال ۹ ماه در سلولهای انفرادی سپاه در اداره اطلاعات و وزارت دفاع و عشرت آباد زیر شکنجه های روحی شدید قرار داشتم (که علت اصلی آن نامه ای انتقادی بود که به خامنه ای نوشته بودم) و در آن نامه ذکر کرده بودم از شکنجه گاه توحید و شکنجه های خودم و شکنجه گاه توحید را افشا و خامنه ای را به همین دلیل مورد سرزنش قرار داده بودم.
در ۱۸ تیر ۸۱ بدلیل اعلام فراخوان برای بزرگداشت جنبش ۱۸ تیر ۷۸ در خیابان ۱۶ آذر بهمراه چند تن از دوستان (توسط سپاه) بازداشت شدم و بمدت هشت ماه و نیم (که هفت ماه آن در انفرادی بازداشتگاه مخوف «دو الف» متعلق به سپاه) زیر شکنجه های روحی بودم. آن سال سپاه به خانه ام یورش برد و دو فرزندم محمد و علی رابا خود برد و چهار شب در جایی نامعلوم زیر باز جویی قرار داد.
۲۰ خرداد ۸۲ در حالیکه تظاهرات در کوی دانشگاه و خیابانهای اطراف برای ۱۰ شب پیاپی ادامه داشت دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ به ریاست قاضی حداد (که از سال ۷۹ پرونده ی من را رسیدگی میکرد) من را بازداشت کرد و پس از سه ماه انفرادی به بند ۳۵۰ منتقل شدم.
در سال ۸۳ بار دیگر دو فرزندم محمد و علی را برای حدود ۲۵ روز در سلولهای انفرادی ۲۰۹ مورد بازجویی قرار دادند و در همان حال حداد برایم دادگاه غیابی تشکیل داد. برای اینکه دادگاه انقلاب صلاحیت رسیدگی به پرونده من را ندارد و طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی دادگاه باید علنی و با حضور وکیل و هیئت منصفه باشد. آقای حداد من را به ۱۴ سال حبس در برازجان و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی محکوم کرد. این حکم با اعتراض وکلای مدافع من روبرو شد و در تجدید نظر به ۱۲ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت تبدیل شد و با اعتراض مجدد وکیل مدافعم شادروان بهمنش پرونده‌ام به دیوان عدالت رفت و به ۷ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی تغییر یافت.
در ۴ خرداد ۸۷ و در حالیکه شروع حبس من از ۲۶ خرداد ۷۸ تقویم شده بود و عملا ۱۰ سال بطول انجامیده بود ولی به این دلیل که پیش از سال ۸۳ حکم من صادر نشد بلا تکلیف بودم و اولین مرخصی ها در سال ۷۸ و ۸۲ را به حساب نیاوردند و بنابراین پس از ۷ سال آزاد شدم.
در سال ۸۴ قاضی حداد بصورت غیابی پرونده اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان، ارجاعی از سوی قاضی مرتضوی را رسیدگی و حکم انحلال آنرا صادر کرد.
در ۷ دی ۸۸ بدلیل حمایت از جنبش سبز از طریق نوشتن مقاله ها و صدور بیانیه ها و شرکت در مصاحبه ها و تظاهرات مسالمت آمیز بار دیگر از سوی وزارت اطلاعات در منزل بازداشت و حدود ۴ ماه در ۲۰۹ و ۲۴۰ زیر شکنجه ی سفید و یک مورد ضرب و شتم و مواردی توهین و تحقیر بودم. پس از آن به بند ۳۵۰ و زندان کچویی و بالاخره زندان رجایی شهر منتقل شدم که دو سال و نیم از این دوره میگذرد. این بار قاضی پیرعباس من را به ۹ سال حبس و ۷۵ ضربه شلاق محکوم کرده است.
من اعلام کردم که دادگاه را بدلیل عدم صلاحیت نمی پذیرم. در تجدید نظر حکم به ۸ سال تقلیل پیدا کرد و در حالیکه در متن حکم دادگاه فرمایشی تبعید ذکر شده بود اما از ۲ سال قبل از آن من را به زندان رجایی شهر تبعید کرده بودند.
پس از این محکومیت جدید من علیه شخص علی خامنه ای نامه ای خطاب به مجامع بین المللی ذیصلاح تهیه کردم و از آنچه در این ۱۷ سال بر سر من و خانواده ام آورده بودند در ۱۰ بند تدوین و علیه او اعلان جرم کردم. سلب حق آزادی بیان - تفتیش عقاید – شکنجه - بازداشت های خودسرانه - توقیف نشریه - اخلال در تشکیلات - فشار به خانواده و ضرر و زیان های مالی و جسمی از جمله آن بوده است.
بدلیل طولانی شدن دوره حبس و بویژه انفرادی ها که جمعا دوره های انفرادی من به سه سال میرسد و نبودن امکانات بهداشتی و رفاهی و نیز تغذیه نامناسب و فشارهای روحی. جسم من به مرور پس از ۱۳ سال از ۲۶ خرداد ۷۸ تاکنون فرسوده شده و دچار بیماریهای گوناگون شده‌ام، که در زندان یا بیمارستان اما بصورت تحت الحفظ، امکان مداوای آنها نیست، بویژه که سالن ۱۲ زندان رجایی شهر از هیچ امکاناتی برخوردار نیست در عین حال من بعنوان یک روزنامه نگار زندانی و کوشنده سیاسی به این دلیل که میدانم هیچ جرمی مرتکب نشده ام که مستحق این همه هزینه باشم، ولی احساس رضایت میکنم و روحیه خوبی دارم که هیچگاه از دست نخواهم داد.
حکومت جمهوری اسلامی و رهبران آن یعنی سیدعلی خامنه ای و محمود احمدی نژاد که ادعا میکنند طرفدار قانون و عدالت هستند و ریاکارانه از زندانیان بحرین و عربستان و فلسطین دفاع میکنند سالیانی است که من و امثال من را زیر فشار و شکنجه و زندان قرار داده اند.
آگاهان دنیا باید بدانند که من فقط به دلیل ابراز عقیده و انتشار روزنامه و بدلیل تشکیل اتحادیه و حزب و بدلیل دعوت به میتینگ و تظاهرات مسالمت آمیز برای دفاع از عدالت و آزادی و دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر این هزینه ها را می پردازم.
من بدلیل مخالفت با ظلم و تبعیض و شکنجه و تفتیش عقیده و فسادهای های بزرگ سیاسی – مالی – اداری - قضایی و اقتصادی حکومت باید ناعادلانه در زندان باشم.
امیدوارم صدای من به گوش آگاهان و آزادگان جهان برسد.
حشمت اله طبرزدی - زندان رجایی شهر - سالن۱۲

"آقای حسین رونقی"، من شرمنده هستم! اما این احزاب به خواب رفته را نمیدانم!


این بارمطلبم رادرباره وضعیت وخیم زندانی سیاسی، آقای حسین رونقی" می نویسم هرچندکه دفعات قبل هم از ایشان یادکردم. اما این بار نه تنها به خاطر اعلام وضعیت وخیم حال ایشان!  بلکه به خاطر درخواست وکمک از همه انسان های ازاده،  بر روی زمین جهت اطلاع رسانی ، و فشارآوردن برنهادهای حقوق بشری جهت نجات جان یک جوان است که به خاطر دفاع ار حق و حقیقت، نظام جمهوری اسلامی، کلیه های او را در زیر شکنجه معیوب کرد، و سپس بعداز بارها عمل جراحی و گرفتن هزینه سنگین این عمل های جراحی از خانواده ایشان، بدون گذراندن دوران نقاهت در بیمارستان او را به زندان بازگرداند، این زندانی جوان بعدازدو سال عذاب یک کلیه خود را به طور کامل از دست داده و کلیه دیگر وی20٪از کار افتاده و عفونت سرتاپای بدن این عزیز را گرفته!   به خبرنقل شده ازسایت صبح امروز: حسین رونقی ملکی زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و از کار افتادن یکی از کلیه هایش و علی رغم هشدار پزشکان روز گذشته دست به اعتصاب غذا زده است. یکی از بستگان حسین رونقی ملکی در گفتگو با خبرنگار «صبح امروز» با تائید این خبر گفت که وی شب گذشته با خانواده‌اش تماس تلفنی گرفته و ضمن اینکه از هشدار پزشکان آگاهی داشته برای «خداحافظی» با خانواده خود صحبت کرده است
حال تورا به انسان بودن هر انسان آزاده، تورا به وجدان هرانسانی که ذره ایی وجدان درون او هست، تورا به هرکس که به مقدس است و مقدس نمایی می کند. خود رابه جای حسین ویا خانواده این عزیز بگذارید، چه حسی پیدا می کنید؟ چه حالی دارید؟ حسین رونقی برای خداحافظی و رفتن به طرف مرگ با خانواده اش تماس گرفته است. آیادر وجود خود ناراحتی و غم را احساس نمی کنید؟ آیا حاضر هستید جای او ویا خانواده او باشید؟
خدمت فعالان سیاسی یا همان دلالان سیاسی،  وخدمت احزاب سیاسی یا همان عذابان سیاسی درود می گویم! و اظهار می دارم شما هنوزاز خواب بیدار نشدید؟ من ترسی ندارم از شما و طرفداران شما عادت کردم که طرفداران متعصب شما ناسزاو شعار می نویسند و برای بنده ارسال می کنند، خواهش می کنم به طرفداران متعصب خود بگویید، درجه ناسزاها وشعارهای خود را بالاتر ببرند!؟ چون دیگر شعله ناسزاها مرا گرم نمی کند. ای احزاب سیاسی یا بهتر عذابان سیاسی که درخواست یک میلیون لایک دادید ومی دهیدبرای رهبرخود، الان وقت آن است غیرت خود را نشان دهید ومحبوبیت رهبران خود را امتحان کنید، همه احزاب از سلطنت طلب ، مجاهد، لیبرال، سبزها خواهش می کنم، از این همه محبوبیتی که ادعای آن را داریدو لایک های میلیونی جمع می کنید، هرکدام از احزاب سیاسی یا بهترعذابهای سیاسی، دعوت به تجمع روبروی زندان اوین کنند. شما که ادعای مدافعان ومحبوبیت  میلیونی دارید، هرکدام از شما احزاب 1000نفرحامی داشته باشید بایدلااقل10000نفردر زندان اوین تجمع کنند! غیرتی از خود نشان دهید. هزاران انسان درآن دخمه هم چون حسین رونقی در حال ذره ذره آب شدن هستند، و حتی از طرفداران خود شما هم درون آن دخمه ها هستند. اگر محبوبیت میلیونی دارید امتحان کنید وباعث سرافرازی ایران و ایرانی شوید، در غیر این صورت ای به ظاهر احزاب سیاسی و درباطن عذابان سیاسی، آن لایک های میلیونی را برسرخود بکوبید! چون جز دروغ ومایه ننگ چیزی نیستید! ذره ذره فعالان ومبارزان در زندانها ی نظام مانند شمع می سوزند و شما در خواب هستید و شعار می دهید. قرار است کی، کجا وبرای چه به کار آیید. برای گرفتن ژستهای سیاسی، عکسهای شب نشینی، و سخنرانیهای پوچ وتو خالی؟
اینجانب به عنوان یک ایرنی، قطره ایی از دریای ایرانیان، خواهش می کنم به هر شکل و به هر صورت اطلاع رسانی کنید، از شیر کردن مطالب تا نوشتن نامه، فرستادن ایمیل، تجمع در برابر نهادهای حقوق بشری وسازمان ملل، برای نجات جان حسین رونقی ها، برای بسیار زندانیان با نام وبی نام این مرزو بوم تلاش کنید. با تشکر از همه ایرانیان آزادیخواه. در آخر میگویم. "آقای حسین رونقی"، من شرمنده هستم! اما این احزاب به خواب رفته را نمیدانم!
گله ای هست,همه با گوش جان گوش کنید.  وان چه در سر داشتید,یک دم فراموش کنید
این گله از همه باشد,گر سخن ساز کنند.  من سخن گویم و مردم,گله آغاز کنید
گله از یار که با دوست وفایی نیستش.  گر که حرفم راست نیست,ای همه فریاد کنید
یاری اندر کس نمی بینم" هم آوایان هوار. این سخن را همه در عمق روان خاک کنید
زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار




۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

اعمال فشار برزندانیان سیاسی رجائی شهر کرج


کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی - فرهاد صدقی: مسئولان تبعیدگاه رجایی شهر (زندان گوهردشت) طی هفته های اخیر فشار بی سابقه ای را بر علیه زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) آغاز کرده اند که این اقدامات موجب واکنش زندانیان سیاسی و خودداری ایشان از دریافت غذای زندان شده است.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، مسئولان زندان رجایی شهر کرج با نظارت مستقیم مقامات امنیتی-قضایی جمهوری اسلامی طی هفته های اخیر با افزایش فشارهای سیستماتیک و خارج از نظام قضایی و چهارچوب سازمان زندان ها بر 59 زندانی سیاسی این بند، محدودیت های جدیدی را بر علیه ایشان اعمال کرده اند.
از جمله این اقدامات و فشارها که کاملا بصورت سلیقه ای و تنها در مورد زندانیان سیاسی تبعید شده به این زندان افزایش یافته است می توان به عدم رسیدگی به مشکلات رفاهی محل نگهداری زندانیان سیاسی، محرومیت از برخی امکانات رفاهی مانند آب گرم برای استحمام، کیفیت بسیار بد غذا، قطع تماس تلفنی زندانیان شهرستانی، محدودیت ارائه خدمات مناسب و به موقع درمانی و همچنین برخوردهای به شدت زننده با خانواده های زندانیان اشاره کرد.
طی یک هفته گذشته مواردی همچون نشت شدید آب و خرابی سقف سالن 12 بند چهار، محل نگهداری زندانیان سیاسی از جمله مواردی است که با وجود تاکید و درخواست مکرر زندانیان مستقر در این بند، همچنان بدون هیچ اقدام خاصی از سوی مدیران و مسئولان این زندان سبب آزار و اختلال روزمره زندانیان این بند گردیده است.
همچنین به گفته زندانیان سیاسی این زندان، پنج شنبه گذشته و علیرغم قطع کامل تمامی ملاقات های حضوری، ماموران این زندان رفتار بسیار وحشیانه و توهین آمیزی را در بازرسی از خانواده زندانیان پیش از ملاقات کابینی داشته اند که این امر موجب نگرانی و ناراحتی شدید ایشان گردید.
این در حالی است که مدیریت بدنام این زندان که بر اساس آئیننامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی كشور موظف به نظارت و بازرسی مداوم و كسب اطلاعات لازم از وضعیت عمومی و فردی محكومان و متهمان می باشد، علیرغم درخواست مکرر زندانیان برای حضور وی در سالن 12 و مشاهده عینی مشکلات این بخش تا به امروز از این امر سرباز زده و با وجود اطلاع از مشکلات و محدودیت های این سالن نه تنها اقدام خاصی برای رفع این مشکلات صورت نداده بلکه در مواردی حتی محدودیت ها و مشکلات جدیدی را نیز بر علیه زندانیان سیاسی ایجاد کرده است.
در همین رابطه محمد مردانی مدیریت زندان رجایی شهر، که رفتار زننده و برخوردهای دور از نزاکت و وحشیانه وی اخیراً حتی پرسنل این زندان را نیز بی نصیب نگذاشته و موجب ناراحتی عموم کارکنان این زندان از وی گردیده است، هفته گذشته و پس از درخواست های مکرر زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، با بی تفاوتی کامل نسبت به مشکلات روزافزون این بند و خودداری از حضور در سالن 12، تنها برای دقایقی با حضور در دفتر رئیس بند چهار این زندان اعلام کرد که آماده پذیرش و استماع مشکلات زندانیان سیاسی این بند می باشد که متعاقب این مساله زندانیان در اعتراض به این رفتار خلاف قانون آقای مردانی از مراجعه به دفتر رئیس بند و بیان مشکلات خود خودداری کردند.
روز شنبه هفته گذشته، بیست و سوم اردیبهشت ماه نیز زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) در اعتراض به مسایلی همچون برخوردهای غیرانسانی مسئولان زندان، کیفیت بسیار بد و غیربهداشتی بودن غذای زندان و همچنین قطع جیره خشک غذایی از دریافت غذای زندان امتناع کردند.
بر اساس اعلام زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، از این پس و در اعتراض به فشارهای وارده از جانب مسئولان قضایی و زندان، به مدت دو روز در هفته از دریافت غذای زندان خودداری خواهند کرد که در صورت تدوام وضعیت موجود و ادامه فشارها اعتراض ایشان ابعاد جدید و گسترده تری به خود خواهد گرفت. ایشان همچنین تاکید کردند که با توجه به مخالفت مراجع و سازمان های مدافع حقوق بشر با اعتصاب غذا، تنها به خودداری از دریافت غذای دولتی اکتفا کرده و اعتراض خود را از طرق دیگری دنبال خواهند نمود.
لازم به یادآوری است که مسئولان قضایی و زندان پس از تشکیل بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج و بویژه طی ماه های اخیر، محدودیت و فشارهای گوناگونی را بر علیه زندانیان سیاسی و بخصوص زندانیان سیاسی تبعید شده به زندان رجایی شهر کرج اعمال کرده اند که طی مدت اخیر لطمات و آسیب های جبران ناپذیری را به سلامت روحی و جسمی این زندانیان وارد کرده است که از آن جمله می توان به مرگ تعدادی از زندانیان سیاسی طی یک سال اخیر و به علت عدم ارائه خدمات مناسب و به موقع درمانی اشاره کرد که با دستور دستگاه امنیتی و توسط مسئولان قضایی و بخصوص شخص عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران که بی شک نقش مهمی را در اجرای طرح های دستگاه امنیتی پس از انتصاب در این سمت را بر عهده داشته اجرا شده است.
طی چهارده ماه گذشته و به علت امتناع عامدانه از درمان زندانیان سیاسی، حداقل چهار تن از زندانیان سیاسی به نام های منصور رادپور، محسن دگمه چی، حسن ناهید و هدی صابر به علت مشکلات جسمی و بی توجهی مقامات قضایی و مسئولان زندان جان خود را از دست داده اند.
در آخرین مورد از قتل خاموش زندانیان سیاسی نیز عصر روز دوشنبه و تنها ساعتی پس از اظهارات غلامحسین محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در خصوص بی تقصیری دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در مرگ هدی صابر و هاله سحابی، منصور رادپور از زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج در ششمین سال از محکومیت هشت ساله زندان خود، به علت سکته مغزی ناشی از فشارهای عصبی جان خود را از دست داد.
به گواه همبندان آقای رادپور، این زندانی سیاسی که اخیراً از مشکلات ریوی و ناراحتی معده و افت فشار خون در رنج بوده است، چهار شب متوالی و به علت وضعیت نامناسب جسمانی توسط سایر زندانیان به بهداری این زندان منتقل گردید که مسئولان بهداری این زندان، بدون هیچ اقدام خاصی تنها با دادن یک قرص، وی را مجدداً روانه سالن 12، محل نگهداری وی کردند. به گفته همسر این زندانی سیاسی 45 ساله، آقای رادپور طی آخرین ملاقات ایشان که هفته گذشته صورت گرفت، از مخالفت مسئولان زندان و مسئولان قضایی با درخواست های مکرر خود برای انتقال به بیمارستان و پیگیری مسایل درمانی خود خبر داده بود.
خاطرنشان می گردد که به علت محدودیت های شدید درمانی اعمال شده بر علیه زندانیان سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج، هم اکنون بسیاری از زندانیان سیاسی این بند از مشکلات حاد جسمانی رنج برده و در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارند که در صورت تداوم فشارها و پایان نیافتن هر چه زودتر این دست محدودیت ها و فشارها، احتمال وقوع و تکرار چنین فجایعی طی هفته ها و ماه های آینده چندان دور از ذهن نمی نماید.