ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه

"آقای خامنه ایی، عزیزان ما کجاهستند؟



آقای خامنه ایی قبل از نوشتن مطلبم می خواهم برای شما یک داستان بگویم. گویند، در زمان قدیم پادشاهی به شهری رفت، دربین مردم شهر که جمع شده بودند گفت: هرکسی هر مشکلی دارد بدون ترس بگوید! تا مشکل شهر را رفع کنم.هیچ کس سخنی نگفت تا شخصی از میان جمعیت برخواست، گفت: جناب پادشاه گفتید، آب برای شهر ما می آورید، اشتغال می آورید، محصول مزارع ما رابه غارت نمی برید.....این وعده ها چه شد؟  این همه قول که دادید چه شد ؟  پادشاه رفت و سال بعد آمد همه جا سرسبز شده بود، مردم همه مشغول کار بودند، مزارع سرسبز بودو خلاصه هر آن چه آن شخص درخواست کرده بود انجام شده بود. پادشاه باز در میان جمعییت گفت آیا مشکل دیگری هست؟ بدون ترس بگویید. کسی سخنی نه گفت ناگهان شخصی بلند شد و گفت جناب پادشاه هرچه حسن در سال گذشته  گفت شما لطف کردید انجام دادید. حالا جناب پادشاه حسن کجاست؟
آقای خامنه ایی این داستان واقعی باشد یا تخیلی درس مهمی درآن هست!؟  اول آن که آن پادشاه آن قدر غیرت دروجودش بود، که به خواسته شهروندان شهر جامعه عمل بپوشاند، هرچند در این میان حسن ناپدید شد! و آن قدر غیرت در وجود دوست حسن بود که سراغ حسن را ازپادشاه بگیرد.  آقای خامنه ایی در وجود مردم وفعالان ما آن قدر غیرت بوده وهست، در این33سال که از عمر ننگین جمهوری اسلامی می گذرد، واین 22سال که از، دوران زمامداری نکبت بار شما سپری می گردد درخواست ها و رنج مردم رابگویند. اما در وجود شما چقدر غیرت بوده برای رفع آن مشکلات؟  آقای خامنه ایی نه تنها غیرتی در وجود شما وعوامل خود فروخته شما نبوده! بلکه بسیار ظلم و وقاحت درحکومت شما موج زده ومی زند! نه تنها غیرت عمل دروجود شما، به آبادی سرزمین آباد ایران نبود! بلکه ایران آباد را به ویرانه تبدیل کردیدو به مرکزی برای تروریست پروری و رساندن مردم به فقرو فحشا شدید! شما نه تنها غیرت آباد کردن وگوش دادن به حرف فعالین رانداشتید بلکه عوامل نزدیک خود را هم دریدیدو یا به زندان افکندید.  حال من از شما سوال می کنم، نمی گویم آقای خامنه ایی حسن کجاست؟ بلکه می گویم عزیزان دلاور ما کجا هستند؟ آنان که برای گفتن حرف خود و حق مردم سخن گفتند کجا هستند؟
آقای خامنه ایی، نه این که ندانیم عزیزان ما کجا هستند! بسیار را نمی دانیم چون با کمال پستی و ناجوانمردی، آنان را یا غرقه درخون در گورهای بی نام ونشان، چهره درخاک کردید! چه تعداداز عزیزان را درصبح های سربی برجوخه های اعدام ویا برطنابهای دارعمربه پایان رساندند، وآن قدروقیح بودیدو ترسو که از دادن جنازه آن عزیزان به خانواده هایشان خود داری کردید، ومانع ازگرفتن مراسم ختم آن عزیزان شدید!  حال عزیزانی را که دردخمه های خود نگهداری می کنید، درچه حالی هستند؟ چرا حال که شما غیرت آبادکردن کشور را نداشتید، واز حرف حق گریزان هستید، عزیزان این مرزو بوم رابه خاک وخون کشیدید؟ چرا عزیزان ما رابه دخمه های خود افکندید؟ آن پادشاه در داستانی که تعریف کردم غیرت داشت یا شما دروجود خود غیرت می بینید؟ شما کشور آباد را به تاراج بردیدو از آن ویرانه ساختید، عزیزان کشور رابه خاک وخون کشیدیدو یا به اسارت بردید! اما آن پادشاه کشورویرانه خود را آباد کرد، هرچندمخالف خود را سرکوب کرد!
آقای خامنه ایی، درحکومت ظلم شما از همه اقشارو احزاب در زندانهای شما هستند! حال شما بگویید چرا؟ و این عزیزان کجا و درچه شرایطی هستند. خانم ها کبری بنازاده عضو سازمان مجاهدین،  ریحانه حاج ابراهیم دباغ اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق، نوشین خادم اتهام راه اندازی دانشگاه آنلاین بهائیان،  میترا رحمتی نوکیش مسیحی، نسرین ستوده شغل وکیل اتهام اقدام علیه امنیت ملی.......آقایان شهاب اکبرزاده (فرزند جهانبخش) حسن اعتمادی (فرزند محمد)، محمدجواد رشاد (فرزند عباس)......آقای فرشاد اسود فعال حقوق بشری وروزنامه نگاردر چند روزاخیر توسط ارازل شما بازداشت شد.بسیار اسامی آقایان وخانم ها هست که در کتابها نگنجد، آقای خامنه ایی حسین رونقی ملکی و آرش صادقی دو جوان هستند که در حال اعتصاب غذا هستند وشما زندگی روحی وجسمی آنان رانابودکردید، مادرآرش صادقی بخاطر وحشی گری عوامل شما جان داد، حسین رونقی بخاطر اوباش گری عوامل شما کلیه اش را از دست داد. حال تورا به هر آن کس که می پرستید و من آن را قبول ندارم شما بگویید، این عزیزان چرا باید در دخمه های شما باشند؟ وچرا باید درچنین شرایط اسفباری روزگار به سر ببرند؟ واز ظلم شما، باآغوش باز به سوی مرگ روانه باشند. چرا آقای عیسی سحرخیز در آستانه فلج شدن باید باشد، چرا آقای مهندس حشمت الله طبرزدی در بدترین شرایط جسمی رنج نامه خود را از درون دخمه های شما به بیرون دهد؟ روح پستی وخباثت تاکجا در شما نفوذ کرده، که حس انسان بودن را ازشما برده است وجای آن خوی خونخواری جایگزین شده.آقای خامنه ایی این بساط ظلم شما هم لحظه به لحظه به آخر عمر خود می رسد، وبه زودی چهره کریح شما معلوم می گردد. من باز میگویم اقای خامنه ایی عزیزان ما کجا و درچه وضعیتی هستند...   و چون همیشه فریاد می زنم زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر