۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

حمایت از قربانیان شکنجه.



بیست و ششم ماه ژوئن ، روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر سال ۱۹۹۷ به منظور مبارزه علیه عاملان شکنجه در سطح جهان و حمایت از قربانیان شکنجه ، روز بیست و ششم ژوئن را بدین عنوان نامگذاری کرد.                                        
اولین بار شصت و پنج سال پیش بود که واژۀ شکنجه رسما در یکی از اسناد بین المللی مورد اشاره واقع و در سال ۱۹۴۸ به هنگام تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، برای اولین بار "شکنجه" توسط جامعه بین المللی محکومیت یافت.
در سالهای پس از آن نیز با در خواستهای فراوان و فشارهای همه جانبه و پافشاری سازمانهای غیر دولتی و مدافع حقوق انسانها در سطح جهان ، سرانجام "بیانیه حمایت از قربانیان شکنجه و هر نوع رفتار بیرحمانه وغیر انسانی" در سال ۱۹۷۵ تصویب و انتشار یافت . در پی آن ، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال۱۹۸۱ صندوقی را بمنظور جمع آوری کمک های نقدی دولتها برای مقابله با شکنجه و حمایت از شکنجه دیدگان  تاسیس نمود تا  درآمد این صندوق در اختیار سازمانهای مردمی و حقوق بشری که شکنجه دیدگان  را یاری مینمایند ، قرار گیرد.
زان پس ، در سال ۱۹۸۴ " کنوانسیون علیه هر نوع شکنجه و بدرفتاری های بیرحمانه و غیر انسانی " به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید که پس از گذشت سه سال ، یعنی در سال ۱۹۸۷ به مرحله اجرا در آمد و نهادی تحت عنوان "کمیته علیه شکنجه" ، متشکل از کارشناسانی در این خصوص تشکیل و مسئولیت پیگیری و رعایت این کنوانسیون  در سطح جهان را عهده دار شد. بدین ترتیب ، اولین گزارشگر ویزه سازمان ملل درباره شکنجه در سال ۱۹۸۵ آغاز  بکار کرد.
سرانجام در سال ۱۹۹۷ مجمع عمومی سازمان ملل متحد ،  روز بیست و ششم ماه ژوئن  را بنام "روز جهانی‌ حمایت از قربانیان شکنجه"  نامگذاری نمود.
شکنجه یکی‌ از زشت‌ترین پدیده‌های تاریخ بشریت است که از قدمتی به بلندای تاریخ برخوردار می باشد که شاید بتوان گفت  به نوعی ، همزاد آدمیان است. گستره جغرافیایی شکنجه نیز چنان وسیع بوده و می‌باشد که هیچ یک از جوامع بشری را نمی‌توان از آن مستثنی نمود . هر چند که با تغییر ساختارهای  حکومتی در طی‌ ۲ قرن گذشته ، به تدریج از شدت و حدت  آن کاسته و دامنه و میزان شیوع آن کاهش یافته است ، اما هنوز بسیارند کشورهایی که به دلیل نوع ساختار سیاسی  ، فرهنگی ، اجتماعی  و ... خود ،  به وفور از این  پدیده زشت  و درد آور بهره گرفته و استفاده مینمایند ، به گونه ای که در سطوح و لایه هایی از اجتماع همچون خانواده‌ها  نیز قابل مشاهده است. در ایران نیز با وجود اینکه شکنجه قبل از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی رواج داشته و در  سطحی وسیع توسط نیروهای امنیتی علیه زندانیان سیاسی به کار میرفته است. اما در طول بیش از سه دهه گذشته درابعادی  وسیع و مختلف و با فجیع‌ترین شکل ممکن صورت پذیرفته و متأسفانه نه تنها برای افرادی که مستقیماً تحت شکنجه قرار داشته اند که برای خانواده‌ها و اطرافیان آنها نیز خاطراتی بس هولناک را یاد آور میگردد. این همه با توجه به شعارها و آمال و آرزوهای کنشگران و مبارزان سیاسی  و مردم خواهان تغییر سلطنت و ایجاد  رژیمی فاقد نقاط ضعف حکومت قبلی‌ و نفی شکنجه ، زندان و... اتفاق می‌‌افتد ، به گونه ای‌  که به روایت بسیاری از زندانیان و شکنجه دیدگان هر دو رژیم ، ابعاد وسیع و گونه هایی  از شکنجه که در زندانها  و نهاد های امنیتی رژیم حاضر اجرا و انجام پذیرفته و می‌پذیرد ، قابل  مقایسه با شیوه‌های مورد استفاده در رژیم سابق نمی‌باشد .
استفاده از شکنجه در جمهوری اسلامی ، از چنان وسعتی برخوردار است که علیرغم تمام انکارها ، بنیانگذار جمهوری اسلامی را مجبور به صدور فرمان موسوم به " فرمان هشت ماده ای "  در سال های اولیه استقرار نظام جمهوری اسلامی نمود که خود گویای وضعیت اسفبار آن دوران می باشد.  این فرمان اما تاثیری بر کاهش شکنجه نداشت ، آن گونه که گسترش این پدیده ، سالها بعد منجر به صدور فرمان دیگری توسط رئیس وقت قوه قضائیه ( آقای شاهرودی ) و متعاقبا تصویب " قانون احترام به آزادی های مشروع و حقوق شهروندی "  گردید ، هر چند که این قانون نیز همچون اصول قانون اساسی و فرامین قبلی  به محاق رفت و به بوته فراموشی سپرده گشت.
اکنون رواج شکنجه چنان نهادینه گردیده که یادآوری نام نهادها و مراجع امنیتی و قضایی ، تداعی گر شکنجه است.
هم اینک بسیارند قربانیان شکنجه در داخل و خارج ایران  و بویژه درون زندان ها و بازداشتگاه ها که آثار وعوارض دردناک شکنجه های اعمال شده را تا پایان عمر بر دوش می کشند.
دکتر سید مصطفی علوی
۶/۴/۱۳۹۱ 

بهشتی درخیال، واقعیت تلخی آشکار!


خدمت سران ریز ودرشت نظام اظهارمی کنم. ظلم بسیاری براین مردم روا داشتید، خون بسیار از دل وجان این مردم هم چون زالومکیدید! چه بسیار عزیزان این آب وخاک رابی نام و با نام سربه نیست کردید؟ چه بسیارازعزیزان ایران زمین را آواره دیارغربت کردید؟ چه بسیار ازپناهجویان دردیار غربت، به دست عوامل خودفروخته شما، یا ارازل واوباش آن کشورها از بین رفتند، ویا به فساد وتباهی کشیده شدند؟ چه بسیارکه دست به خود کشی زدند، و خود جان خود راستاندند؟ چه بسیارازدلاوران ما که در زندان ها ویا دخمه های شما به انواع بیماریهای روحی و روانی دچارشدند، خانم نرگس محمدی نمونه کوچکی از دریای خباثت شما است، که روزی با سلامتی به دخمه های شما پا نهاد و هنگام بیرون آمدن، دچار بیماری مرموذی شده بود، امروز این عزیز وطن بدترین شرایط را سر می کند! آقای عیسی سحرخیز تا قطع نخاع شدن پیش رفت و با اینکه مدت محکومیت این عزیز به اتمام رسیده اما به خاطر خصومتی که در دل آقای محسنی اژه ایی از این عزیز مانده. تاوان بی گناهی خویش راپس میدهد! آقای کبودوند، به خاطر مرخصی، وآن هم به خاطر بربالین پسر خود که برتخت بیمارستان است دست به اعتصاب غذا زده است، آقای هوتن کیا، خانم نسرین ستوده وبسیار ازوکلاء ایران به جرم دفاع از انسان و شرف انسانی، دربدترین شرایط زندان به سر می برند، و رحمی در دل شما نیست. و اگر بخواهم تک به تک اسم بیاورم کتابها نوشته می شود و ظلم شما در وصف نگنجد. بردست تسبیح داریدو برلب ذکر خدا، اما در دل یاد شیطان، خود را مقدس می دانید، راه خود را راه رسیدن به بهشت! من به شما مِژده می دهم با این تعاریفی که ازخود دارید وازبهشت ساخته شده درخیال خود، و با این اعمالی که شما انجام می دهید، به نظر من قدمی، تا بهشتی که به خود وعده می دهید نمانده! وااقعا این بهشت برازنده شما است با این همه اعمال ننگینی که شما انجام دادید! نمی دانم قرار است کدام قسمت بهشت نصیب شما باشد؟ اما اگر بهشتی هم در کار باشدو قسمتی از آن را خدا برای شما سهم گذاشته باشد، من به آن خدایی که چنین عدالتی داردجز تبریک چیزی نمی گویم. و از خدا جهنم را با دل وجان آرزو دارم ، البته جهنمی که شما در آن نباشید. زیرا دل ندارم با شما که انسان های خشک مقدس و چیزی جز خرافات، در ذهن ندارند دریک جا باشم! واز همه مهمترعلاقه ایی به بهشت ندارم! چون شما بهشت را ارث پدری خودمی دانید، و من هم بهشت که ارث پدری شما است تقدیم به شما می کنم.  
به راستی سوالی از شما دارم؟ خدا بهشت را به جلادان میدهد یا به شیّادان؟ خدابهشت را به جلادان و ظالمان می دهد، یا به پارسایان وپرهیزکاران؟ کاش جلاد بودید، کاش ظالم بودید؟ اعمالی که شماانجام میدهید در هیچ بیانی، وهیچ وصفی نمی گنجد. از کوچک شما که خود را نگهبان در مسجد وبه قول خود نگهبان، محل عبادت برای خدا می دانید، تا بزرگ شما که خود را نائب خدا می داند، دست هرچه جلادو خونخوار بوده بسته اید! برای چه تلاش دارید؟ به اسم برای گرفتن و داشتن بهشت است ودرعمل برای داشتن قدرت و فرمانروایی برخاک خام! که روزی همه ما دریک وجب از این خاک خواهیم خفت.در این میان عده ایی خشک مقدس و مواجب بگیر به دور خودجمع کرده اید، برای از بین بردن مخالفان خود و چند صباحی بیشترحکومت کردن، دست به هر جنایت وخباثتی می زنید، در این میان هم عده ایی مردم ساده دل به امید وعده شما، و داشتن بهشت هر سختی و مشقتی راتحمل می کنند آن سختی رابه پای امتحان الهی برای رسیدن به بهشت برین می دانند،غافل از آن که. نقد خود را به نسیه می فروشند.
چگونه روز خود را تا شب، به خوشی می گذرانید؟ و شب تا صبح راحت سر بربالین می گذارید وقتی که این همه انسان بی گناه، ناله هایشان ازفرش تا عرش می رسد؟ چگونه راحت گذران زندگی می کنید، وقتی این همه انسان آرزو به دل و بی گناه را به ناحق چهره در خاک فرو بستید؟ نمی گویم خجالت، شرم، یا وجدان را در دل دارید یا نه! چون می دانم تنها چیزی که درون شما یافت نمی شود همین اعمال است، که نشان انسان بودن هر انسانی است، و گرنه بدون این اعمال هر حیوانی نقش انسان داشت! البته باز من شما را با حیوانات مقایسه نمی کنم، چون این مقایسه را توهینی می دانم برحیوانات! یک حیوان وقتی هم نوع خود را می بیند به او محبت می کندو قصد ظلم بر او را ندارد، شما که از همان حیوانات هم بسیار کمترهستید!
چگونه خود راعلامه دهر می دانید؟ اما هم چون زهر چکه چکه برحلقوم این مردم ریخته شده اید ومی شوید، دیگرجای زندگی و زنده ماندن را از آنها گرفته اید؟ این چه طمع حکومتی است که بخاطر آن حاضر به هرنوع خون وخونریزی هستید؟ این همه انسان که به خاطر ظلم شما آواره شدنداز کشور خود، به چه حقی بوده؟ چه کسی به شما حق چنین عملی را داده مگر ایران ارث پدری شما است؟ این همه عزیز که به خون غلطیدندو این همه دلاور که در کشور خود در زندان هستند، به چه دلیل است؟  به دلیل گفتن حق گویی، و برملا کردن فساد شما؟ آقایان ایران نه تنهاارث پدر شما نیست بلکه ارثی برای هیچ احدی نیست. ایران برای ایرانی است. فرقی نمی کند چه قومیت ونژاد و زبانی داشته باشد، به کدام دین وآیین باشد. این بهشت که تا یک قدمی آن رسیده ایدبرای شما باشد،  ملت ایران را با بهشت شما کاری نیست! آن قدر به زور مردم را به بهشت هل داده ایید که از آن طرف جهنم بیرون زده اند! عجب قومی نادان وبی رحم هستید.
اکنون هزاران انسان ایرانی به جرم ایستادن دربرابر ظلم شما در دل خاک آرمیده ویابه درون دخمه ها روانه هستند! شما که قرار بود زندان ها را برچینیدو آنها راتبدیل به موزه وپارک کنید! اکنون دیگر آنقدر جا کم آوردید که از فضای پارک و موزه، می زنید و تبدیل به زندان می کنید؟ در بیابان ها کانتینر می گذارید و نام آن رابازداشتگاه می گذارید! وقتی سران حکومتی بی اراده ، بی لیاقت و بی کفایت باشند، حتی وضع یک کشور این گونه نمی شود که در دوران زمامداری شما شده است!شما از بی لیاقتی و بی کفایتی هم پا فراتر گذاشتید.  آقایان دیگر نظام شما به حالت اغما رسیده و روزی نیست که، یکی از سران بلند پایه به فساد مالی و یا اخلاقی برچسب نخوردو این فساد مالی تا خانه خامنه ایی، کسی که خود را نائب امام زمان وخدا می داند رسیده، همین گونه جلو بروید پای امام زمان وخدا را هم در این پرونده ها باز می کنید. سخن کوتاه می کنم و در آخر مطلبم می نویسم ایران برای همه ایرانیان است، و به زودی چون تفاله ایی به زباله دان تاریخ خواهید پیوست، و به بهشت خود ساخته در خیال خود خواهید رسید! فرقی نمی کند در آن روز من باشم یا نباشم. خدا شاهد است حاضر هستم جانم را بدهم ،امابه اندازه یک نفس بدانم که دیگرعمر ننگین حکومت شما به پایان رسیده.
درآخر مطلبم چون همیشه فریاد برمی آورم، زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

گفتگوی مجری توانگررادیو فرهنگ، آقای سعید اوحدی با اقای علی طبرزدی فرزندآقای حشمت الله طبرزدی.


بادرود و سرود : روز گذشته گفتگویی از رادیو فرهنگ داشتم با آقای علی طبرزدی فرزند مهندس طبرزدی یکی از شیران دربند در مورد شرایط زندانیان سیاسی و فشارهای بیشتری که به مبارزین تحمیل میشود . پیروز باشید

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

آقایان میرحسین موسوی ومهدی کروبی، دو پایه گذارنظام، به خاطرقدرت مخالف سیاستهای فعلی نظام!


درنوشته های خویش همیشه تاکید برآن دارم که طرفدار هیچ حزب وگروهی نیستم، و اگر هم علاقه ایی به گروه ویا شخصیتی باشد برای اینجانب درمرحله دوم است ومرحله اول علاقه من به کشورم ایران است، وبه خاطرهیچ شخص وگروهی، موضع خویش را تغییر نمی دهم، بارها درنوشته های خویش هم این امر راثابت کرده ام. هرحزب وگروه وشخصیتی که کوچک ترین، سیاست ،گفتارو نوشتار، آن را مخالف منافع ملی ایران بدانم، به هر طریق که بتوانم حتی بانوشتن مطلبی، دفاع خود را از اصل اول، که علاقه خود به وطنم است را ابراز می دارم. همیشه درنوشته هایم  به این امر تاکید داشته ام که جواب گوی منتقدین به مطالب خویش هستم. برای اینجانب فرقی نمی کند حزب وفعال مخاطب من چه جایگاهی دارد، از حزب سلطنت طلب گرفته ...تا مجاهدین وکمونیستها....و حزب تازه ساخته شده سبزها! چون بالاتر از جایگاه کشورم ایران  جایگاه هیچ حزب وشخصیتی را نمی بینم و قبول ندارم. چندی قبل به مناسبت فرارسیدن 22خرداد مطلبی با عنوان اندیشه اقایان موسوی وکروبی حفظ نظام ! اندیشه مردم تغییر نظام  درآن مطلب توضیح داده بودم که آقایان موسوی وکروبی، مخالف با سیاستهای نظام هستند و موافق تغییر نظام نیستند، درآن مطلب تاکید کردم که حاضر به پاسخگویی هستم، لینک این مطلب را درسایت بالاترین وسایت آزاده گی نیز گذاشتم، اما کس یا کسانی، به علت نداشتن جواب دربرابر حرف حق، با نفوذ به وبلاک اینجانب مطلب را حذف کردند! در آخر مطلب دو لینک بالاترین وسایت آزاده گی را می گذارم که شاهدی بر ادعای اینجانب باشد. اول آن که من مطلب را باز دروبلاک و در سایت بالاترین وآزاده گی ، انتشار دادم، دوم از طرفداران این دوشخصیت می خواهم.  که به جای دست زدن به چنین اعمال حقیروسخیف، کمی معلومات وطرز فکر خود رابالا ببرید! اگر این دوشخصیت جایی برای حمایت دارند مطلبی دردفاع برای آنها دربرابرمطلب من بنویسید، و اگر جایی برای دفاع ندارند، بیهوده دنباله رو این دوشخصیت پایه گذار نظام فاشیست ایران نباشید. هرچند من با این اعمال نسبت به ادامه نوشته های خویش مصمم تر میشوم. همان گونه که مطلبی درباره رضا پهلوی درج کردم و طرفداران ایشان به جای نوشتن مطلب به دفاع از این بت، مشغول گریستن درسایت بالاترین شدند و برای اینجانب از سایت بالاترین اخطار فرستاده شده. وکار سخیفی که شما مدافعان این دوشخصیت انجام دادید، چه طرفداران رضا پهلوی و چه طرفداران این دوشخصیت، هردوبرای اینجانب  جای بسی خوشحالی است ، که توانسته ام جلو عده ایی به اسم وطن خواه و در اصل وطن خواربه ایستم، سپاس یزدان پاک را حال به خاطر تلاش طرفداران حزب سبزبرای حذف مطلب اینجانب بنده هم جواب تلاش این عزیزان را با مطلبی جدیدتر، می دهم.
اول آن که باز تاکید دارم قیام خردادسال88 از طرف اندیشه بسیاری از ایرانیان، به نوعی تغییر نظام را پیگیر بودند. وبرعکس آقای میرحسین موسوی وشیخ کروبی نه تنها قصد تغییر در کلّیت نظام را نداشتند بلکه، خواستارپابرجا ماندن این نظام بودند، شعار این دو فرد فقط پس گرفتن رای بود نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر، و درنهایت که راه به جایی نبردندو حرف آنها برای خامنه ایی خریدارنداشت، تنها تغییر موضع آن ها، خواستارتغییردرسیاست های نظام فعلی و بازگشت به عصر طلایی خمینی شدند، اما به مردم توضیح ندادند کدام عصر طلایی؟ عصری که تیرباران افراد بدون محاکمه از روی پشت بام مدرسه رفاه آغاز شدوتا الان ادامه دارد؟  آیا این دوشخصیت که گلوی خود را برای شکنجه و تجاوز درزندان های نظام بعداز انتخابات سال88می دریدند. چگونه در این همه سال که این دو شخص برسر مقامهای گوناگون و مهم بودند،سخنی ازفجایع این نظام نمی زدند؟ چگونه بعداز تقلّب در آرامردم، آن هم آرایی که خود این دوشخص در آن سهیم بودند فریاد وامصیبتا از این ظلم سردادند؟ باید برای دانستن این مطلب سری به پست های این آقایان تاقبل ازانتخابات سال88داشتند بزنیم. آن زمان که بسیار ازفعالین ومخالفین نظام به اندازه عمر این نظام، مبارزه کردند، شکنجه شدند، زندگی آنها ازهم پاشیده شد.....وبسیاراز انسان ها سربه نیست شدند، ببینیم این دوشخص در چه کار بودند؟ وچرا تا زمان تقلب درآراصدایی از این دوشخص درنمی آمد. اول به سراغ میرحسین موسوی می روم که بسیاری از مردم جامعه گمان براین دارند، این آقا فقط در پست نخست وزیری بوده وبعداز آن چون نو عروسان خانه نشین بوده.   شغل های آقای میرحسین موسوی از اوائل نظام، 1 عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی،2 عضو شورای انقلاب اسلامی.3 رئیس دفترسیاسی جمهوری اسلامی4 سردبیر ومدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی.5 عضونهضت خداپرستان سوسیالیت و جنبش مسلمان مبارز.6 نخست وزیری از سال 1360تا سال 1368 .7 عضو شورای بازنگری قانون اساسی.8 صاحب امتیاز روزنامه کلمه.9. مشاور سیاسی در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی.10.مشاور عالی دردوره خاتمی.11. رئیس شورای اقتصاد.12. رئیس ستاد فرماندهی نیروهای مسلح.13. رئیس بنیاد مستضعفان.14. عضو موسس دانشگاه آزاد.15.رئیس ستاد انقلاب فرهنگی.16.رئیس شورای هنر.17.رئیس فرهنگستان هنر.18.عضو شورای انقلاب فرهنگی.19. عضو تشخیص مصلحت نظام.ودرکل شخصی پشت پرده نظام از سال 68تا انتخابات88    درباره شیخ مهدی کروبی که طرفداران وی به او لقب شیخ شجاع داده اند! وجای تعجب دارد که چه شجاعتی در این شخص است !  لقب شیخ شجاع  به او داده می شود؟ اگر به خاطرافشای فجایع کهریزک این لقب را گرفته، از زمان پایه گذاری نظام،که بدترین فجایع در زندان های نظام ودرهنگام مسئولینت همین شخص برمشاغل مهم انجام می گرفت،چرا ایشان شجاعت گفتار نداشت؟ فقط شجاعت خود را برای گرفتن منافع خود نشان دادند؟ به نظر بنده به جای شیخ شجاع به ایشان لقب پسر شجاع بدهند بسیار برازنده ایشان است! پسرشجاع کارتن بسیار زیبایی بود.درباره مشاغل شیخ کروبی لازم به سخن گفتن ونوشتن نیست! برعکس آقای میرحسین که در پشت پرده نظام نقش آفرینی می کرد، ایشان به صورت آشکارا به دنبال قدرت درنظام بودند!  ایشان انواع مشاغل را از تاسیس، وسرپرستی کمیته امدادخمینی و تاسیس وسرپرستی بنیاد شهید را در آستین دارد تا نماینده گی مجلس  وریاست برمجلس. عضو جامعه روحانیون مبارز والا ماشا الله. هردو این اشخاص از یاران نزدیک خمینی ونورچشمی های ایشان بودند و همیشه درسخن های خود به این امراذعان وافتخار داشته اند! حال از طرفداران این حضرات نه آن ها که ازماهیت درونی این افراد باخبرهستند ودنباله رو این دو شخص هستند، از افرادی که به امید تغییر نظام دنباله رو این دوشخص هستند سوال دارم. به این آقایان چگونه امید دارید که با این همه مشاغل مهم راضی به تغییر در نظام شوند وقتی خود ازپایه گذاران این نظام هستند؟ این آقایان آرزوی بازگشت به عصر طلایی خمینی را دارند، که هر کدام مقام ومنسبی داشته و هر ظلمی هم می شد این آقایان به روی خود نمی آوردند! این دوشخص و طرفداران برون مرزاین افراد همیشه اعلام داشته اند، هدف ما حفظ چهار چوب نظام و تغییردر سیاست های نظام است، نه تغییردرکلّیت نظام، این آقایان از اول پایه گذار این نظام بودندازتیربارن های بدون محاکمه برروی پشت بام مدرسه رفاه...تاقلع وقمع مردم کردستان... و اعدام های سال67 و از آن زمان تا سرکوب قیام کوی دانشگاه درسال78و بسیاری دیگر از فجالیعی که این نظام انجام داده، اقایانی که دنباله رو این دوشخص شدید، و خواسته شما تغییر کلیت دراین نظام است، راه را اشتباه می روید! خواسته این آقایان تغییر در سیاست های نظام است وماندن این چهارچوب پوسیده نظام برسرمردم. به یک نمونه از مصاحبه های آقای کروبی اشاره می کنم که باشبکه بی بی سی انجام داده و یکی از دوستان زحمت ارسال ارسال آن را کشیده اند.  به این مضمون. روز پنجشنبه، ۲۸ مرداد (۱۹ اوت)، سایت خبری سحام نیوز، متعلق به حزب اعتماد ملی، بخشی از مصاحبه اینترنتی مهدی کروبی، دبیرکل حزب را منتشر کرد که در آن، وی به سئوالاتی در مورد وضعیت کنونی و چشم انداز آتی کشور پاسخ داده است. از آقای کروبی سئوال شد که آیا با یک حکومت سکولار موافق است که در آن، ضمن احترام به همه ادیان، دین از سیاست جداست و یا از نظرات آیت الله روح الله خمینی و آیت الله علی خامنه ای حمایت می کند که گفته اند "دیانت ما عین سیاست ماست؟ آقای کروبی گفت که خود شخصا طرفدار حکومت دینی است که در آن ارکان نظام بر آرای مردم استوار باشد اما در عین حال افزود "اینکه چه حکومتی باشد یا نباشد، آن به مردم مربوط است و می توانند هرگونه حکومتی را که برای خود مناسب می دانند تعیین کنند. وی در عین حال گفت که از آنجا که اکثر مردم ایران مذهبی هستند، به اعتقاد او، حکومتی را می خواهند که در آن قوانین دینی اجرا شود همین شخص در همان مصاحبه دریک گردش 180٪ برعکس گفته اول خویش به صورت زیرکانه درادامه مطلب مردم ایران را مردم طرفدار دین وحکومت دینی میداند. ای طرفداران سینه چاک شیخ کروبی و میرحسین موسوی این آقایان نه راه خروج از نظام را دارند! بلکه  به دنبال راهی به داخل نظام هستند! البته به دوران عصر طلایی خمینی، وکسی نیست به شیخ کروبی بگویددراین33سال دین چه تاجی جز تاج بدبختی برسر مردم گذاشت که شما می دانید مردم خواهان حکومت دینی هستند؟ خطاب من با این مطلب نه به آن دسته است که ازماهیت این دوشخص آگاه هستند و سنگ این دوشخص رابه سینه میزنند، بلکه خطاب بنده به افرادی است که نمی دانند خواسته این دو شخصیت چیست! آن زمان که این اشخاص در جمهوری اسلامی جولان می دادندبسیاری ازمبارزان ایران زمین درحال شکنجه و جان دادن در زندان ها بودند!  بگذریم مطلب طولانی شد. درآخر مطلبم به طرفداران همه گروها از سلطنت طلب...تا مجاهدین....و طرفدارن آقای میرحسین موسوی و آقای شیخ کروبی اعلام می دارم حاضربه پاسخگویی درمورد نوشته خویش هستم. وزحمت پاک کردن مطلب را از وبلاک نکشید‍! هربار مطلبی دیگر درباره این دو عامل نظام ، وبه خاطر قدرت مخالف سیاستهای فعلی نظام می نویسم . وپای همه عواقب عمل خویش مانده ام. چون این بنده کمترین خاک ایران، بالاتر از هرشخص وگروهی وطن خود را می دانم. دولینک مطلبی را که به مناسبت 22خرداد، درسایت بالاتریتن وآزاده گی گذاشتم وعده ایی، به اسم فعال و دراصل دلال بانفوذ در وبلاک اینجانب مطلب را حذف کردند می گذارم.تا شاهدی برادعای بنده باشد.
باز مانند همیشه درآخر مطلبم فریاد می زنم زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار